تقديم به همسر عزيزم...
هميشه دستخوش اتفاقي مخاطره آميز زاييده مي شوم
توي اين سگداني
از جايي در انتهاي تلخي اين قهوه هاي نخورده
به اندام واره ي زني كرخت
كه خودش را قوز مي كند در من
سر در گم اين سگداني
و تعلقي به اين ناشناخته نداشتن
نقصانم را به تدريج گم مي كند
و لوده گي هاي شبانه ام را تهديد به فاجعه اي مخدوش
اين زماني كه همه را ترك كرده است
در كجاي جايي اتراق مي كند در من
و طغياني كور از اضطرابي كشنده متقاعدم مي كند
به اين سگداني
متقاعد مي شوم
متروكه اي كثيف كه اعتراف مي كند وقاحتش را
توي اين سگداني
چيزي از درونم بيرون مي زند
و تا هر دوي مان را جعل نكرده دست بر نمي دارد
اين اتاق هاي اجاره اي
با ديواره هاي جزام گرفته شان از تعلقاتم
توي اين سگداني
از انزجار چيزي بيرون ام
و اتفاقي مخاطره آميز زاييده مي شود
3/5/85 بجنورد
|
+| نوشته شده توسط
samira در شنبه 21 مرداد1385
|